نتایج جستجو برای عبارت :

اجرا پارسا در فینال

یا
غبار در باد
میرود و می­رود، گریزپا می رود، جسم محکومم که با زنجیری به
عقربه­هایش دوخته شده، در راه متلاشی و متلاشی­تر می­شود.  با هر تیک­تیک و با دانستن به این تبدیل­های
خستگی ناپذیر صب­ها به ظهرها و ظهرها به عصرها و دست آخر همه­شان به شب، پوست از
سرمیکنم. کاش راهی بود، کاش ترفندی می­یافتم که خلاف این خیابان یک­طرفه حتی شده نیم­قدمی
بردارم اما باز تا به خود می­آیم دوباره و سه­باره و چندباره ماه­ها گذشته است و
من پوست سر میان ناخن­های جوی

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

skidtidowsri فرشگرد venusrayane حلیسم چیست؟ منابع آزمون دکتری نمونه سوالات رایگان پیرایش موی زنانه از روی عکس و تصویر آموزش کسب درآمد از اینترنت telrewitto تعمیرات حرفه ای خودرو مخصوص تعمیر کاران