نتایج جستجو برای عبارت :

سک 30با داداشم

میدونید چرا اینقدر میگم
چون اثراتش هنوز تو زندگیمونه 
بهنام ماشینم ۵۰۰ میلیونی خریده میگه عموهام بلد نبودن کار کنن
اخه بچه جون اون کاری که الان شما دارید میکنید حق خوریه که اینقدر براتون سود داشته 
اصلا داداش چیع؟!؟!
بیچاره بابام سهمش از اون کارخانه از همه  بیشتر داراییش کمتر چرااا؟!
چون همش میگفت اول داداشم ماشین بخره بعد من
اول داداشم خونه بخره بعد من.
بیچاره بابام 
آقا تهش قراره چی بشه من ازشون نمیگذرم  
ضرر مالی به کنار گند زدن این 
اون وقتا که داداشم خیلی کوچولو بود در حد ماه های اول! دستاشو میزاشتم زیر کش  شلوارش بعد نمیتونست دستاشو ت بده یا دربیاره لباشو جمع میکرد میزد زیر گریه، منم خوشم میومد میخندیدم:))))
یا همون موقع ها بود وقتی چیزی نزدیک چشماش میشد چشاشو میبست بعد منم وقتی مامانم بهم میسپرد ، یه توپ کوچولو از اون نرما برمیداشتم، اینو میخوابوندم رو بالش بعد هی توپو اروم هل میدادم سمت صورتش بعد دوباره. انقد چشاشو میبست و باز میکرد خسته میشد ، منم اخرا سرعتشو ب
دانلود آهنگ بسیار زیبای سروش هیچکس به نام اون مثل داداشم بود + متن اهنگ


آهنگ اون مثل داداشم بود سروش لشکری
متن اهنگ اون مثل داداشم بود هیچکس
اون مثل داداشم بودیعنی… اگه نگرانی داشت یا کمبودناهمواری داشت راهش یا کج بودگذر ماهها سخت بود و ناراحت بودیکی‌ کنارش تا آخر بود
متن اهنگ اون مثل داداشم بود هیچکس
اون مثل داداشم بودیعنی… اگه نگرانی داشت یا کمبودناهمواری داشت راهش یا کج بودگذر ماهها سخت بود و ناراحت بودیکی‌ کنارش تا آخر بودحتی اگ
دانلود آهنگ بسیار زیبای سروش هیچکس به نام اون مثل داداشم بود + متن اهنگ


آهنگ اون مثل داداشم بود سروش لشکری
متن اهنگ اون مثل داداشم بود هیچکس
اون مثل داداشم بودیعنی… اگه نگرانی داشت یا کمبودناهمواری داشت راهش یا کج بودگذر ماهها سخت بود و ناراحت بودیکی‌ کنارش تا آخر بود
متن اهنگ اون مثل داداشم بود هیچکس
اون مثل داداشم بودیعنی… اگه نگرانی داشت یا کمبودناهمواری داشت راهش یا کج بودگذر ماهها سخت بود و ناراحت بودیکی‌ کنارش تا آخر بودحتی اگه
صبح دو تا مرغ پر کندم، یک تا تکه کردم قصاب اعظم!
داشتم بادمجون می‌پختم. مامان گفته بودن که توش سیر بریزم و چون داداشم سیر دوست نداره قرار بود قایمکی این کارو بکنم! اما خب من سیر رو فراموش کردم و مامان از تو خونه حواسشون بود. برای متوجه کردن من گفتن "آب ریختی؟" من بدون برگشتن به سمت خونه گفتم آره ریختم. دیدن من اصلا اشاره رو نگرفتم! باز گفتن "رب رو چرا نذاشتی تو یخچال؟" سوال پرتی بود و من متعجبانه برگشتم سمت مامان که دیدم دارن با ایما و اشاره میگن "
دیشب خواب دیدم.
گویا مامانم با همه فامیل برنامه شام چیده بود ب منم قول داده بود داداشتم هست، من هرچی نگاه می‌کردم نبود. عصبانی شدم و با همشون دعوا‌کردم که کو داداشم؟ چرا نیست» بعد مامانم گفت تو اتاق خوابه، رفتم بیدارش کردم و سفت بغل کردیم همدیگر رو.
چقد دلم برا بغلش تنگ شده!
وقتی وارد دانشگاه شدم انتظار نداشتم همه مثل دوستای دبیرستان باشن 
اما فکر نمیکردم هم مرامشون در حد جزوه و امتحان و چهار تا کافی شاپ و سلفی باشه . خب البته توشون بودن کسایی که میشد باهاشون بیشتر از قهوه و نسکافه جلو رفت که چند کیلومتر پیاده بری و گپ بزنی و از عمق قلبت از تفکرات پنهانت حرف بزنی و کیف کنی که چقدر شبیه همید . هرچند هنوز هم هیشکی اون رفیق مدرسه ت نمیشه! 
سر کار که رفتم فکر کردم خب طبیعیه اینام ته لبخند و گپشون قد چهار تا زنگ تفریح و
 بچه که بودم شب چهارشنبه سوری داداشم توی باغچه‌ی خونمون آتیش روشن می‌کرد؛ چند تا کپه‌ی آتیش تو یه ردیف که باید یکی‌یکی از روش می‌پریدیم. چهارشنبه سوری‌‌های ولایت هنوز زمستونی بود و تو اون سرما، گرمی آتیش و خیره شدن به شعله‌های نارنجی، آدمو به خلسه می‌برد. نمی‌دونم آخرین بار کی چهارشنبه سوری دور هم جمع شدیم و آتیش روشن کردیم؟ مثل یه رویای مبهم و دوره که به جز رقص سایه‌ها روی دیوار هیچی ازش یادم نمیاد.
بچه ها بدبخت شدیمداشتم پست میزاشتم داداشم هم نگاه میکرد.بعضی وقتا اسم هاشونو میپرسید منم میگفتم.بعد الان اومده پیش من میگه :-آجی میخوام یه چیزی رو اعتراف کنممن_خب؟گفت : من رو اینا کراش زدم!برگام درجا ریخت جغله بچه کراش زده! میدونه کراش زدن چیه(دعا میکنم رل زدنو نفهمه وگرنه خدا خودش میدونه)ای خدا این متولد 89 عه اما انقدر شیطونه هر کسی میبینتش میگه از دست این دهه 90 یا+بچم قدش هم کوتاهه خیلی هم معلوم نیس متولد 89 عهحالا ببنید کراش هاش کیان:1)روکی
اون شب هم نباید با داداشم گرم می‌گرفتم - نباید بیش‌تر از اون چیزی که تو دلم بود بهش می‌گفتم، بیش‌تر از میزانی که برام وقت می‌ذاره براش وقت می‌ذاشتم. 
وقتی مامان بهم گفت که داداش قبل از پرواز به سوئد، پنج دقیقه توی فرودگاه باهاش اسکایپ کرده مدت زیادی ساکت موندم، واقعا برای من مهم نیست که دیگه داداش توی کدوم فرودگاهه، توی کدوم شهر اروپاست. داداش رفته؛ و وقتی هم که بود داداش من نبود - اون برادر کارشه، نه برادر من.
دانلود آهنگ جدید بهزاد لیتو به نام تو چی بالای
Download New Music Behzad Leito Called To Chi Baalaaei + Text Music Mp3 2017 –۱۳۹۶
دانلود آهنگ غمگین بهزاد لیتو به نام تو چی بالایی با کیفیت بالا و عالی لینک مستقیم ۱۲۸-۳۲۰ kbps

جهت دانلود آهنگ تو چی بالایی به ادامه مطلب مراجعه کنید…
دانلود آهنگ جدید ایرانی بهزاد لیتو به نام تو چی بالایی
متن آهنگ تو چی بالایی از بهزاد لیتو
بزی لی بزی لیبزی لی بزی لیبزی لی بزی لیهزینه داره الکی که نیمثِ من تو چی بالاییمثِ من تو چی بالایی
+*++فر
دانلود آهنگ جدید بهزاد لیتو به نام تو چی بالای
Download New Music Behzad Leito Called To Chi Baalaaei + Text Music Mp3 2017 –۱۳۹۶
دانلود آهنگ غمگین بهزاد لیتو به نام تو چی بالایی با کیفیت بالا و عالی لینک مستقیم ۱۲۸-۳۲۰ kbps

جهت دانلود آهنگ تو چی بالایی به ادامه مطلب مراجعه کنید…
دانلود آهنگ جدید ایرانی بهزاد لیتو به نام تو چی بالایی
متن آهنگ تو چی بالایی از بهزاد لیتو
بزی لی بزی لیبزی لی بزی لیبزی لی بزی لیهزینه داره الکی که نیمثِ من تو چی بالاییمثِ من تو چی بالایی
+*++فر
سلام اسم اصلی بنده رعناس ^^ اما  میتونید منو ریا صدا کنید.مدیر وب هستم و اینجا با داداش دوقلوم ،  که هایدن دریم باشن فعالیت میکنم.  ^^بخواین در مورد ما بیشتر بدونین، دوتاییمون اوتاکوییم ، اهل خیلی چیزای خفن هستیم که فکرشو میکنید یا نمیکنید :|این وب هم یه تیکه از دنیای دوقلویی مارو تشکیل میده. اولش تصمیم داشتم خودم توش بنویسم ، اما خب متروکه شد و ننوشتم.بعدش فهمیدم که من و داداشم طرز فکرمون یکسانه و خب هم من و هم داداشم حال کردیم.ازین
یه جورای حس کانگورو بودن بهم دست داده =/// به همون اندازه بی شعور و نفهم
فردا امتحان میان ترم روانشناسی دارم به علاوه کوییز آناتومی و البته کوییز بیوشیمی عملی !!!! همگی در یک روز =|||
ساعت ۱۰ و نیم شب شده و هنوز جرئت نکردم برم سراغ جزوه
دوستان علوم پزشکی شیراز که روان با دکتر مانی یا دیگر دوستان داشتن (جزوه ها یکیه) میدونن که چقدرررر جزوه ی مضخرف و نامفهومیه اصن جمله بندی ها غلط و غیر قابل فهم
باید اینم عرض کنم روانشناسی حضور غیاب نمیکنه و درنتیجه ب
سلام آریا هستم.
یه مدتی بود که تو خونمون یه حال خاصی داشت موج میزد. از این حالا که ادم فکر میکنه خونش شده دستشویی. یه بوی خیلی داغونی همه جا پخش شده بود که اصلا نمی شد تحملش کرد. انگار خونمون شده باشه گاوداری. یه همچین حالی بود. اولش فکر کردم کاره داداشمه. کی میخواد بیاد رو من حرکت انجام بده، بعدش عملیات های تروریستی رو فقط کنار من انجام میداده. بعد یکم پرس و جو فهمیدم که نه بابا مشکل از داخل دستشویی مون بوده. وقتی دلیلشو پرسیدم داداشم گفتش که نمی
دیگه دارم کم کم به همه اطرافیانم شک میکنم! احساس میکنم همه برام غریبه شدن ! دیگه نه دوست واقعی دارم نه مجازی ! 
دنیا چقدر کثیف و حال به هم زن داره میشه برام !
چند روز پیش شخصی با اسم و هویت من به داداشم پیام داد و همه چیز بود و نبود زندگی مون گرفت رفت ! 
چند سال پیش از تشابه اسمی من و یکی دیگه  علیه  خانواده ام سو استفاده شد ! 
الان تو دنیای مجازی .‌. 
+ خسته ام خسته!!!! بسه دیگه چقدر خیانت، چقدر کلا برداری ، چقدر نارفیق ! خسته نشدید ! 
+ دیروز   آبجی
وقتی شرایطش پیش
اومد که فیلم های مورد علاقمو که چندین ماه پیش لیست کردم رو ببینم، دیدم واقعا
دیگه هیچ حس و اشتیاقی واسه دیدن اون فیلم ها ندارم اما این رو خوب یادمه که چقدر
مشتاق تماشای اون فیلم ها بودم و حتی توی یه کاغذ نوشتم و به داداشم دادم که واسم
بیاره اما خب نشد و من هم تلاشی واسه دیدن اون فیلم ها نکردم و به طور اتفاقی رفتم
سراغ فیلم ممنوعه و رقص روی شیشه و این جور سریال های خانگی. و نمیدونم از کجا
شروع شد که به صورت اتفاقی رفتم سراغ فیلم ها
با عشقم دعوام میشه, دستام یخ میزنه. بابام دستامو میگیره و میگه: دخترم نکنه فشارت افتاده!! ببرمت دکتر??
عشقم ناراحتم میکنه, منم با مامانم دعوام میشه و میزنم بیرون,خبری از عشقم
نیس. اما مامانم زنگ میزنه و میگه: میدونم ناهار نخوردی! تا نیای لب به غذا
نمیزنم.
عشقم با دوستاش میره خوش گذرونی,برا من وقت نداره,خواهرم میاد و میگه: چیه حال نداری? میخوای یه سر بریم بیرون!!
عشقم بدقولی میکنه,دیرم شده, داداشم از سر سفره پا میشه و میگه: جوجو صبر کن میرسونمت.
نه
اپیزود اول:
از نعمت داشتن خواهر تنی بی نصیبم. ولی همه دخترانِ ایران را خواهرم می دانم.خواهران دم بختم! سلام! این کوتاه نوشتی از برادر شماست به شما از سر خیرخواهی!در این روز های سال کم کم خواستگاری ها و بُرُوبیاهایی از این جنس زیاد می شود. خواهرم! می دانم تو از  دخترانی نیستی که بهانه تحصیلات، مقدمات مالی غیرواقع بینانه و توهامتی از جنس "مردی سوار بر اسب سفید رویاها" فرصتِ تشکیل خانواده را از تو بگیرد. اما اگر دوست و آشنایی داری که اینطور فکر می
الان که همه چراغا خاموش شدن و من موندم و من و خودم، وقتی به فردا فکر کردم بغضم گرفت. فردا اول مهره ولی اول مهر نیست. می فهمی چی میگم؟ یعنی فردا اول مهره ولی من مثل هرسال با هفت کیلومتر نیش باز صبح پا نمیشم هیچ، تا عمق هفتاد کیلومتری زمین هم لب و لوچه م آویزوونه. "خیلی" استرس دارم. دوشنبه ها خیلی نحسن. درصد شیمی هام تو آزمونها 3،6،6 بود. این نظام اموزشی کشور نیست این درصدای شیمی منه -___- به پیر به پیغمبر شیمی بلدم ولی سر ازمونای این معلمه شصت پام تو دم
پنجشنبه  ۲۳ خرداد تولد داداش بزگم بود و قرار شد براش تولد بگیریم پارک دم خونشون بود و خانم برادرم همه رو دعوت کرد و تدارکهای لازم رو دیدعمه خودم هم بدون دعوت آمده بود ، خیلی سعی کردم جلوی خودم رو بگیرم  و جلوی عمه و حاج آقا با مامانم دهن به دهن نشم ولی ولی  متاسفانه نشد و در نهایت دعوای جرو بحث بدی بین من و مامانم پیش آمد ،به طوری که از رفتنم پشیمون شدم و گفتم کاشکی هرگز نمی رفتممامانم خیلی حساسیت های بیخودی و اضافی داره که با رفتاراش
یادمه اون موقعی که داداشم تازه دانشجو شده بود , یه نوکیا N73 مشکی داشت در واقع دو تا داشت , یکیشو ین ازش بعد رفت یه دونه عین همون قبلی خرید منتها دومیه کار کرده بود . و خوب این رو هم یادمه با این که تو تهران درس میخوند یه نسخه از فایلای گوشی روی سیستم خونه همیشه داشت و خوب منم قطعا اون فایلا رو چک میکردم دیگه ! داداشم آهنگ کم گوش میداد و خوب هنوزم کم گوش میده ولی یه آلبوم بین اون آهنگاش تو همون سن و سال بچگی به نظرم خیلی خوب میومد. آلبوم یادگاری س
سلام دوستان خوب وبم. امروز حس کردم که من برا اونایی که وبم میان پیام خوش آمدگویی مینویسم و اونا رو مجبور میکنم تا همیشه بیان وبمنه اینطور نیست. امروز حتی این داداشم هانی انقدر ازم ناراحت بود که بهم گفت پیامهای خوش آمدگویی رو از وبت وردار.چون هرکی که بخاد بیاد وبت همینجوری میاد و نیازی به التماس تو نیست.
واقعا که حرف حق رو میزنه این داداش هانی من منم پیامهارو برخلاف میل باطنی ام ورداشتم چون واقعا اونی که یوسف و وب یوسف رو دوستداره خو
آخرین باری که عضوی از خونواده ی ما از سایتایی غیر از دیجی کالا و بامیلو و از این دست سایتای معتبر خرید اینترنتی انجام داد، تنها خاطره ای تلخ و محو در اذهان باقی مونده. جریانشم برمیگرده به حداقل ۱۰،۱۲ سال پیش که داداشم سفارششو ثبت کرد و شماره حساب فروشنده‌هه رو داد به بابا که پولو به حسابش واریز کنه و بعدشم سالهای سال نشست خیره به در که پست براش پکیج پیراهن و پرچم و ماگ پرسپولیسو بیاره ولی حقیقتا یه نفر نیومد یه کلاه بوقی بذاره کف دستش!
خلاصه
سلام دوستای عزیزم
سری جدید جملات خنده دار کوتاه تقدیم به شما

یه بارم ابوالفضل پورعرب میخواسته بره خونه ی رخشان بنی اعتماد، اشتباهی میره خونه پوران درخشنده میبینه فریبرز عرب نیا اونجاست . . . من اینقد کشک بادمجون دوس دارم که اگر یه ظرف کشک بادمجون ویه ظرف گوشت آهوی بریان بذارن جلوم من گوشت آهوی بریانو انتخاب میکنم دیگه یابو نیسم که ! . . . یه روسری بذار سرت، با جیغ ادای مادرت رو دربیار تبریک می‌گم ! الآن یه کمدین اینستاگرامی هستی ! . . . ن
من الان 26سالمه و کم کم داره 27سالم میشهتو زندگیم همیشه اشتباه کردم بد شانسی آوردم.حدود3سال پیش با یهپسرآشناشدم
که اونموقع واقعا منو دوست داشت ومن3سال از اون بزرگتربودم اما اون زمان
اون شرایط ازدواج رو نداشت سربازی معاف میشد اما دنبال کارهاش نمیرفت.شغل
درست و حسابی هم نداشت.خانوادش درجریان رابطه ما اختلاف سنمون و همه
شرایط بودن.از علاقه اون به من خبر داشتن.با من درتماس
بودن.میدیدمشون.تلفنی همه جوره .به من میگفتن به پسرشون بگم
داشتم می‌گفتم که فقط دو جا از ایران بودنم افسوس خوردم. 
یه جا اون وقتایی که نمی‌تونم برم کنسرت خواننده‌های موردعلاقه‌م، یا نمی‌تونم بعضی کتابامو بدم که نویسنده برام امضا کنه، یا اون جاهایی که نتونستم فیلمای موردعلاقه‌م رو توی سینما ببینم.
دومین جا هم وقتی که هیچ وقت نتونستم و احتمالا نمی‌تونم با دوستای پسرم مثل دوستای دخترم باشم. 
دخترعمه می‌گه: دلت خوشه سولویگ. دوستی دختر و پسر یه ماه، دو ماه، سه ماه. همه می‌دونن که ته‌ش دوستی نیست.
ن
قسمت ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍30 سریال ترکی عشق تجملاتی با دوبله فارسی | ویدانه
https://vidaneh.com › video
 - Translate this page

▶ 36:36

Oct 4, 2019 - Uploaded by مووی تایم
نشان کردن bookmark_border. مووی تایمعشق تجملاتی . قسمت 158 سریال ترکی عطر عشق (پرنده سحرخیز) با دوبله فارسی ۳۳:‍‍‍‍۱۲ · قسمت 158 سریال .
 




سریال عشق تجملاتی قسمت 30 | مشکی مدیا
https://meshk
1. صبح داشتم فکر می کردم کاش مث داداشم با یه دفتر نقاشی فقط می رفتم مدرسه :/ ولی با وجود 6 تا کتاب تست این رویا در حقیقت در پشم ارزش داشت -_- و نه تنها تحقق نیافت بلکه وقتی بصورت پوکر وار روی صندلی ماشبن لش کرده بودم و میدل فینگر ارائه میکردم خدمت زندگی نکبت بار اینجانب و ترافیک نا تمام و ادمای خوشحال (:/) متوجه شدم سی صفحه کلمه قراره زبان بپرسه -_____- و همچنان میدل فینگر و این صوبتا و با ذکر "من مث شما اسکل نیستم اول مهر قبل شروع کلاس اصن (:/) چیزی بخونم" ب
از دیشب یه فکری زده به سرم (به سر که نمی‌شه گفت. اینجور خواستنای یهویی، دلی‌ان بیشتر) و چند بار تا الان سایتای بلیت قطار و هواپیما رو بالا پایین کردم. قطاری که دوستم داره باش میره جا نداره فعلا. اگه اون اوکی بشه برگشتم یه تاریخیه که بلیت هواپیما قیمتش مناسبه (مسیر عکسش خیلی گرونه در واقع)! ترکیب‌های دیگه‌ای هم میشه انتخاب کرد ولی من همین یه حالتو فعلا می‌خوام در نظر بگیرم.
خونواده در نهایت مخالفتی نکردن. می‌دونم بابام دوست داره تعطیلات عید
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
پارسی شاپ W M A TV بازی کلش فروشگاه غصه نخور frektaletornj twithorcabud دانلود رایگان فیلم تی وی سریال فروشگاه سایت بلاگ بیست عکس و مطالب سرگرمی جالب