نتایج جستجو برای عبارت :

صبح دم را گفتم میتوانی ایا روح مادر گردی

(پرده اول)
صحنه: جلوی سوپرمارکت
دختر: برام خوراکی بخر
مادر: کارتم همرام نیست. تو کارت آوردی؟
دختر: آره
مادر: خب تو بخر
دختر: نمیخوام

(پرده دوم)
صحنه: سر کوچه
مادر روی سکویی مینشیند
مادر: من نمیام خونه
دختر: چرا؟
مادر: تو برام خوراکی نخریدی!
دختر: پا شو بریم خونه!
مادر: تا نخری نمیام
دختر: دیگه با خودم نمیارمت بیرون
و از صحنه خارج میشود
چند دقیقه بعد دختر با پلاستیکی در دست وارد صحنه میشود.
مادر: خریدی؟
دختر: بله
و هر دو از صحنه خارج میشوند
+ این داستا
گفتم به می عشقت کردی تو گرفتارمگفتی تو شدی شیدا اما ز تو بیزارمگفتم که سپردم دل بر زلف تو میدانی؟گفتی که خمش بنشین هرگز نشوی یارمگفتم ز دو عالم من داغ تو به دل دارمگفتی برو از پیشم دیگر مکن آزارمگفتم چه به سر داری بردار از آن پردهگفتی نشوی محرم پنهان کنم اسرارمگفتم به که گویم من غم های درونم راگفتی که برو با تو هرگز نبود کارمگفتم ز کوی تو امید کرم دارمگفتی که نبینی آن بر جان تو رحم آرمگفتم که نگاهم کن شاید که شوم آرامگفتی برو ای عاشق نفرت ز تو
گفتی: مگر من کیستم؟ گفتم: تو دنیای منی.گفتی: به جز این چیستم؟ گفتم: تو رویای منیگفتی: به امیدم نباش، من یک شب دلخسته امگفتم: نمی دانی مگر؟ امید فردای منیگفتی: دل من زخمی این روزهای شب زده استگفتم: تو اما مرهم این قلب تنهای منیگفتی: چه میخواهی تو از این ساحل ویران شده؟گفتم : هنوزم در غزل، آبی دریای منیگفتی: هنوزم شاعری؟ بارانی و لبریز و سبز؟گفتم: دچار و شاعرم ، زیرا تو زیبای منیگفتی: چه فرقی می کند، باشم کنارت یا که نه؟گفتم: نمی دانی مگر؟ امر
این خاطره را دوستم که روحانی بود برایم تعریف کرد بنده از قول او نقل می کنم او می گفت:در مجلسی تعدادی از آشنايان دور هم نشسته بودیم یکی  از بنده سوال کرد اکنون کجا مشغولی ؛من گفتم در فلان روستا کار تبلیغی میکنم .مادر زن بنده که مثل همه ی مادر زنها رابطه ی خوبی با داماد عزیزش نداشت به من گفت آنجا هم مثل اینجا به ها فحش می دهند ؟ بنده ی حقیرگفتم آخه اینم شد سوال همه جا مثل هم است  من نمی دانم پشت سرمان چه می گویند اما جلو ی رویمان فحش مادر زن می
 
توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم 
طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم 
یکی گفت : بلند بگو
گفتم : یک کلمه سه حرفیه
ازهمه چیز برتر است
تو جمعمون یه بازاری بود سریع گفت:پول
تازه عروس مجلس گفت: عشق
شوهرش گفت: یار
کودک دبستانی گفت: علم
بازاری پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه 
گفتم: ارباب! اینا نمیشه 
گفت: پس بنویس مال
گفتم: بازم نمیشه 
گفت: جاه
خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه 
مادر بزرگ گفت: مادرجان، عمر!
سیاوش
ینی باید بگم عاااشق خودمم:))))
داشتم  پست قبل رو می نوشتم که دیدم صدای قرآن خوندن میاد و گویا کسی فوت شده
بعد هم دیدم برق نیست
گوشی رو برداشتم زنگ زدم به همسرم و گفتم سلام،کجایی؟.گفت رفتم شاهپور.
گفتم چرا برق نیست.؟.گفت من چه میدونم چرا؟:/
گفتم کی مرده؟.گفت من چه میدونم؟:/
گفتم چرا نرفتی جواب آزمایش مامانم رو بگیری؟گفت میام میام.
گفتم بیمه ها رو ریختی به حساب؟گفت تا ظهر میام میریزم.
خلاصه وقتی گوشی رو قطع کردم خنده م گرفت،.آخه هنو
شهدا را با صلوات یاد کنین 
رفیقان میروند نوبت به نوبت.
خوشا ان روزی که نوبت بر من آید
گفتم کجا
گفتا بخون
گفتم چرا
گفتا جنون
گفتم که کی؟
گفتاکنون.
گفتم مرو.
خندیدو رفت خندیدو رفت خندیدو رفت
روزگاری ستارگان بر روی زمین بودند
و چه زیبا پر گشودند.
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید  /  گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز  /  گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم  /  گفتا که شب‌رو است او، از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد  /  گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد  /  گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت  /  گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد  /  گف
یک نفر از روحانیون میگفتند :اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود ، خیلی مظلومند ایشان .این موضوع را من با یک واسطه می گویم .با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا (ع) روبروی ضریح،دو به دو با هم بودیمگفتم از آقا چه خبر ؟میگفت ما روزهای دوشنبه، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم به خانواده شهدا سرکشی میکنیم .آقا می فرمودند به خانواده شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آق
مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ، آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد :آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ، از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغهمامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز ، از لپ هام گرفت تا گل بندازهتا اومدم گریه کنم گفت : هیس ، خواستگار آمدهخواستگار ، حاج احمد آقا ، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من ُنه سالمگفتم : من از این آقا می ترسم ، دو سال از بابام بزرگترهگفتند : هیس ، ش نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار نه
یادم نمیاد بار قبلی که پیش کسی گریه کرده بودم کِی بود! بغضم از من دستور نمی‌گرفت! شده بود فرمانروای خودش که کم کم داشت چشم ها و اشک ها و نگاه ها و حرکات منو هم به اختیار خودش در میآورد! گستاخ! جلوشو گرفتم. یعنی سعی کردم که بگیرم. باختم! به بغضم باختم. دو تا دستامو گذاشتم روی صورتم و حسابی باختم. "همه" حرفامو نگفتم. طاقت باخت به "همه" رو نداشتم. خرد خرد ببازم راحت تره. گفتم می‌ترسم. گفتم! گفتم! گفتم
آروم شدم.
چند روز پیش از خیابون رد می شدیم که آرشام با نگاه به یه بنر روبروی ارشاد گفت :مامان غلطک میخاد بیاد گفتم : نترس عزیزم
غلتک اگه هم بیاد واسه آسفالت خیابون یا پیاده رو میاد کاری با ما نداره
وقتی فهمید متوجه منظورش نشدم گفت: اونجا رو نگاه کن اونو بخون که رو دیواره . وقتی نگاه کردم وخوندم دیدم تبلیغ یه سیرکه و
منظورش دلقکه نه غلطک.اونوقت بود که وقتی بهش گفتم خودش هم زد زیر خنده که مامان من به دلقک گفتم غلطک . منم گفتم
مجید اون دلقکه نه غلطک قربونش برم
سوال :سلام چند ماه پیش تو دانشگاه عاشق یه دختر شدم که یک سال ازم کوچکتره و هم ترمیم با هزار بد بختى شماره شو پیدا كردم و بهش زنگ زدم و گفتم كه دوسش دارم گفت اهلِ ارتباط نیست گفتم نظرت راجع به من چیه گفت اگه نظرم كافیه تو پسر خوبى هستى.گفتم فكر كن دارم ازت خواستگارى میكنم گفت دو سال دیگه درس دارى ۲ سال هم سربازى بگم ۴ سال می مونم نمى تونم. گفتم حد اقل تا پايان ترم فكر كن گفت آخه جوابم همینه گفتم باشه صبر كن اینطورى بهتره گفت اشتباه میكنى. گفتم تو كه
مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان، آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد: آره مادر، نه ساله بودم که شوهرم دادند. از مکتب که اومدم، دیدم خونه مون شلوغه، مامان خدا بیامرزم همون تو هشتی، دو تا وشگون ریز، از لپ هام گرفت تا گل بندازه؛ تا اومدم گریه کنم گفت: هیس! خواستگار آمده! خواستگار، حاج احمد آقا، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من نه سالم. گفتم: من از این آقا می ترسم، دو سال از بابام بزرگتره! گفتند: هیس! شگون نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار نه بیاره
پنجم بلیت هواپیما گرفته بود که برگرده سر کار، به خاطر شرایط جوی لغو شد
بلیت اتوبوس گرفت اونم لغو شد
امروز اومد، بهش گفتم دیوونه آخه کی ۱۳ به در میاد سر کار 
اما جعبه شکلات و عطر خوش‌بویی که زده بود کنجکاوم کرد، خصوصا از این آدم بد سلیقه انتخاب این عطر بعید بود
گفتم ماجرا چیه
گفت این شیرینی عقده!
گفتم تا یه هفته پیش که خبری نبود
گفت بلیت که کنسل شد به مامانم گفتم میری خواستگاری؟
ده تا اسم آورد اما هیچ‌کدوم نمی‌خورد آخه توی فامیل ما آدم با حجاب
دیشب فهمیدم ششم سالگرد عروسیمون بوده ،بهش گفتم دیروز ک بچه ها خونمون بودن میشد سالگرد عروسیمون رو  برگزار کنیم و جشنی باشه ،گفتش ول کن بابا حوصله داری 
جواب دادم آره اون عروسی رو آدم یادش نیاد بهتره، گفت همه مشکل دارن تو زندگیشون گفتم اینطوری ؟ مثل من؟ 
گفتش تا حالا بی انصافی کردم باهات؟ ماجرای عیادت از مادر سکته ایش رو یادآور شدم بهش،ماجرای جشن زایمان نگرفتن و اینکه سر سوالی ک آبجی بزرگه‌ش ازم پرسیده بود و جواب دو جمله ای چ دعوایی باهام ک
عکس نوشته های زیبا درباره مادر عکس نوشته های زیبا درباره مادر عکس نوشته های زیبا درباره مادر عکس نوشته های زیبا درباره مادر عکس نوشته های زیبا درباره مادر عکس نوشته های زیبا درباره مادر عکس نوشته های زیبا درباره مادر عکس نوشته های زیبا درباره مادر عکس نوشته های زیبا درباره مادر
متن در ادامه مطلبمادرم می خواست بخوابه پسرم یه بالش کوچولوی نرم و سبک رو پرت کرد بهش به شوخی و خنده ، مادرم گفت ایشالا داغت رو دل مادرت .
من خیلی ناراحت شدم. اون موقع هیچی نگفتم شبش دوباره داشت همسایه مونو نفرین میکرد من گفتم مامان چرا اینقد همش نفرین سر زبونته چرا انقد نفرین میکنی؟ یهو زد به کولی بازی و فحشهای رکیک و بسیار زشت دادن. منم فکر کردم ببینم کیو تو دنیا از همه بیشتر دوست داره دیدم بچه های خواهراش و برادراش رو خیلییییی دوست داره و همش
مادرای معنی ایثار تو گل باغ خداییتوی روزگار غربت با غم دل آشناییمینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودنمینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن  اس ام اس روز مادراس ام اس روز مادر آسودگی از محن ندارد مادرآسایش جان و تن ندارد مادردارد غم و اندوه جگر گوشه خویشورنه غم خویشتن ندارد مادر  اس ام اس روز مادر  خدا انداخت زیر پای مادربهشتی کز همه چیز است برتراگر خواهی شوی مهمان جنتنداری بهتر از مادر تو نعمتبود شرط بهشت این حرف آخرکه باشی خاک زیر
امام جعفر صادق علیه السلام در مورد سپاسگزارى از والدین مى‌فرماید: سه چیز بر فرزند، در حق پدر و مادر واجب است:۱- شکر پدر و مادر به هر شکل ممکن۲- اطاعت از پدر و مادر در هر چیزى که امر و نهى مى‌کنند به جز در گناه و معصیت خدا۳- خیرخواهى براى ایشان در پیدا و نهان
پرسید : تو به عشق معتقدی ؟گفتم : بله!گفت : اما عشق فقط یک جلوه داره و اونهم عشق مادر به فرزنده .گاهی فکر نمی کنیم یک جمله کوتاه چه عمقی را در دل دیگری طی می کند!  شاید قصد داشت بگوید مراقب باش در دام عشق نیفتی که این عشق ها قابل اعتماد نیست. اما گفته اش زخم زد به اعماق وجودی که در درون می سوزد. 
امروز بعد از یه هفته رفتم حرم خیلی فرق داشت با همیشه بعد یه مدت سختی و جدال با خودم 
محبت و عشق هیچ وقت توی زندگی از ما بنده ها گرفته نمیشه
یه وقتایی خودمون قهر کردیم  
قهر هم که می کنی باز خدا بیشتر میاد سراغت 
باهات حرف میزنه  
 
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
امروز بعد از یه هفته رفتم حرم خیلی فرق داشت با همیشه بعد یه مدت سختی و جدال با خودم 
محبت و عشق هیچ وقت توی زندگی از ما بنده ها گرفته نمیشه
یه وقتایی خودمون قهر کردیم  
قهر هم که می کنی باز خدا بیشتر میاد سراغت 
باهات حرف میزنه  
 
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
همیشه دلم میخواست با انسان چشم و دل سیر و دنیا دیده و با فرهنگی ازدواج کنم خداروشکر همینطور هم شد
بهش گفتم مامانم داره جهیزیه میخره 
گفت:
الان گرونیه
نمیخوام فشار بیاد بخاطر جهیزیه
بعدشم من تورو واسه خودت میخوام
و اصلا نیازی به جهاز نیست قلب من
تو فقط بیا توی زندگیم. من هیچی دیگه نمیخوام
مادر تو مادر منه
پدرتم پدر من
من تورو با همه چیزت دوست دارم
فقط نمیخوام فشار بیاد به خانواده
اجازه هم نمیدم کسی دخالت کنه بگه چی کمه چی زیاده
یا این چیه یا او
سوار تاکسی شدم دیدم هوا گرمه گفتم داداش این کولرت سالمه ؟گفت سالمه اما میخام زجر اون کارگری که در عسلویه داره کار میکنه رادرک کنم گفتم کلمنت آب داره؟گفت آب داره اما میخام اون بچه هایی که در آبادان آب ندارند را درک کنم گفتم حداقل یه موسیقی چیزی بگذار گرما و تشنگی حالمون نشه تا مقصدگفت موسیقی دارم اما چند روزه تحریم کردم خودمو تا مردم مشهد را درک کنم گفتم دستگیره شیشه را بده حداقل شیشه را پائین بکشیم خفه شدیم گفت یعنی شما نمی خواهی همراهی کنی
متن موزیک هر چی بهت گفتم صابر ستوده


متن موزیک هر چی بهت گفتم صابر ستوده

متن موزیک هر چی بهت گفتم صابر ستودهLyrics New Song By : Saber Sotoodeh Har Chi Behet Goftm
متن موزیک شنیدنی هر چی بهت گفتم صابر ستوده
گفتم که بعد از تو چشمامون تر میشن بغضهای زنجیری دیوونه تر میشنپیچو خم دنیام گم میشه تو موهات رو برنگردون که ویرونه تر میشم
هر چی بهت گفتم که عاشقت هستم باور نمیکردی دیوونگی هاموتنهایی من رو دیدی ولی گفتی خیلی ساده برو
وقتی بهت گفتم که عاشقت هستم دیدی ولی رفتی تن
دانلود گلچین بهترین و زیباترین آهنگ های مادر قدیمی و جدید با لینک مستقیم و کیفیت عالی 320 و 128 و پخش آنلاین 
آهنگ مادر رضا نیک فرجام/ آهنگ مادر حبیب/آهنگ مادر خسرو شکیبایی/Ahang Madar/آهنگ برای روز مادر/آهنگ مادر پرستار دلمدانلود آهنگ جدید | آهنگ اسکای
,    کد آهنگ پیشواز وای مادرم,    اهنگ پیشواز مرگ مادر,    کد آهنگ پیشواز مادر همراه اول,    کد آهنگ پیشواز همراه اول مادر سامی یوسف,    کد آهنگ پیشواز ایرانسل درباره مادر,    کد اوای انتظار مادر,    کد آهنگ پیشواز همراه اول مذهبی,    کد آهنگ پیشواز کامران مولایی همراه اول,    کد پیشواز توی آسمون چشمات مادر,    نایس پیشوازسایت ناز پیشواز
حجة الاسلام والمسلمین آقاى حاج نظام الدینى اصفهانى رحمه الله علیه نوشته اند: روزى منزل حاج عبدالغفور (یكى از حاجى هاى موجه و ملازم آیة اللّه حاج سید محمد تقى فقیه احمد آبادى صاحب كتاب شریف ((مكیال المكارم فى فوائد الدعاء للقائم علیه السلام )) بودم ، یكى از رفقاى ایشان به نام حاج سیّد یحیى مشهور به پنبه كار گفت : برادرم را كه مدتى بود فوت نموده در خواب دیدم با وضع و لباس خوبى كه موجب شگفتى بود.گفتم : داداش دیگر آن دنیا كلاه چه كسى را برداشتى ؟گفت :
دخترک رو به من کرد و گفت : واقعا آقاگفتم: چی واقعا؟گفت: واقعا شما بچه های بسیجی از دختران چادر به سر بیشتر خوشتون میادگفتم:بلهگفت: گفتم اگه بله چرا پسرای دیگه از امثال ما خوششون میاد و وقتی ما از کنارشون رد میشیم محو ما میشن ، ولی همین خود شما یه دختر چادری الان رد شد نگاش نکری و حتی سرت را هم پایین انداختی؟گفتم: اآری راست میگویی سر پایین انداختن کم استگفت: کم است. متوجه نمیشو!گفتم: برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا(س) سر پایین انداختن کم است.

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

pikasohonarv Darkob شالین استایل | جذاب دیده می شوید | خرید گن لاغری Fashion & Cool NFL Cheap San Diego Chargers jerseys, Dress up Yourself Now. sabke-zendegii payeer آموزش آشپزی naghshekhialt سامی یوسفی گلعذانی فرزندان ایران