نتایج جستجو برای عبارت :

وای قربونش وای قربونش

دانلود اهنگ واي قربونش واي قربونش خان گله داری قربونش (کیفیت 320)(با متن) دانلود آهنگ واي قربونش واي قربونش حسین عامری (کیفیت عالی). واي قربونش واي قربونش ./!♬! خان گله داری قربونش ./!♬! احمد لاری قربونش ./!♬! کیسه کناری قربونش .
دانلود اهنگ واي قربونش واي قربونش از حسین عامری دانلود اهنگ واي قربونش واي قربونش از حسین عامری. یونس اسماعیلی; یکشنبه ۱ اردیبهشت ۹۸; ۱۰:۵۹. واي قربونش واي قربونش. خان گله داری قربونش. احمد لاری قربونش.
دانلود اهنگ واي قربو
دانلود آهنگ بسیار زیبا محلی از حسین عامری به نام واي قربونش واي قربونش با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang Hossein Ameri Vay Ghorbonesh Vay Ghorbonesh
دانلود آهنگ واي قربونش واي قربونش حسین عامری (کیفیت عالی)
واي قربونش واي قربونش ./!♬!
خان گله داری قربونش ./!♬!
احمد لاری قربونش ./!♬!
کیسه کناری قربونش ./!♬!
ننه جان میرزا جواد ./!♬!
ننه جان میرزا جواد ./!♬!
دانلود اهنگ واي قربونش واي قربونش حسین عامری (کیفیت عالی)
همه قندن تو نبات./!♬!
همه شیر
من(درحالی که نیش هام تا بناگوش ترین حالت ممکن کش اومدن و سعی دارم با لحن بچگانه،مریض بیست ماهه ام رو دعوت به همکاری برای معاینه کنم):به به چه پسری،عزیز دلم.خاله ببینه کجات اوخ شده?قربونش برم.
مامان بچه(درحالی که پوکر فیس و با ته رگه هایی از خشم و نفرت بهم زل زده):دختره!
من:جانم?:)
مامان بچه:دختره!!!!!!!!!!
من:(درحالی که از سوتی خودم نزدیکه منفجر بشم اما حداکثر تلاش خودم رو برای حفظ موقعیت میکنم): آها.چیزه.چه دختری،خاله قربونش بره.مامانش موهاشو کو
قربونش برم.
در رو که باز کرد یهو یه حجم بوی فوق العاده پیچید داخل مشامم.بغلش کردم بوسیدمش گفتم به به چه بوی خوشی.بوی چیه؟ گفت عطرم تموم شده خوشبو کننده هوا تو خونه داشتیم زدم به خودم .بیارم تو هم بزنی؟
قربونش برم.قربون محبت و سادگیش.
مامان قشنگم چه با عطر چه بی عطر خوشبوترینی.بوی خوش مهربونی و سادگی.
.
.
کدوممون حاضریم عطرمون که تموم میشه خوشبو کننده هوا به خودمون بزنیم.
همیشه دلم میخواست با انسان چشم و دل سیر و دنیا دیده و با فرهنگی ازدواج کنم خداروشکر همینطور هم شد
بهش گفتم مامانم داره جهیزیه میخره 
گفت:
الان گرونیه
نمیخوام فشار بیاد بخاطر جهیزیه
بعدشم من تورو واسه خودت میخوام
و اصلا نیازی به جهاز نیست قلب من
تو فقط بیا توی زندگیم. من هیچی دیگه نمیخوام
مادر تو مادر منه
پدرتم پدر من
من تورو با همه چیزت دوست دارم
فقط نمیخوام فشار بیاد به خانواده
اجازه هم نمیدم کسی دخالت کنه بگه چی کمه چی زیاده
یا این چیه یا او
اینم جدید ترین خبر .
دیشب برای آرشام برچسب (حجامت به قول خودش )خریدیم.ازش قول گرفتیم به خواهرش هم بده ازشونگفت باشه تا فردا بعدش
گرفت خوابیدآرشیدا این وسط بیدار بود گفت مامان برام از برچسب حجامتهای داداش میزنی
گفتم آره چون خودش گفته برات میزنه ولی بزار فردا
اون از ترس داداش که نکنه فردا پشیمون بشه گفت نه خواهش میکنم مامان الان
برام بزن منم براش برش زدم صبح که بیدارشد صبحانه بخوره دستی که روش برچسب زده بود قایم کرده بود، منم مداممیگفتم درست
ب
چند روز پیش از خیابون رد می شدیم که آرشام با نگاه به یه بنر روبروی ارشاد گفت :مامان غلطک میخاد بیاد گفتم : نترس عزیزم
غلتک اگه هم بیاد واسه آسفالت خیابون یا پیاده رو میاد کاری با ما نداره
وقتی فهمید متوجه منظورش نشدم گفت: اونجا رو نگاه کن اونو بخون که رو دیواره . وقتی نگاه کردم وخوندم دیدم تبلیغ یه سیرکه و
منظورش دلقکه نه غلطک.اونوقت بود که وقتی بهش گفتم خودش هم زد زیر خنده که مامان من به دلقک گفتم غلطک . منم گفتم
مجید اون دلقکه نه غلطک قربونش برم
همیشه بعد خوندن پستای بقیه یادم میاد چیزی واسه نوشتن دارم :)) مثل همین پست :دی
اصولا برای شاد شدن و حس خوب داشتن حتی با چیزای کوچیک من فکر میکنم باید کودک درون آدم فعال باشه.مثلا من هنوزم اگه برم اسباب بازی فروشی اسباب بازی بخرم واقعا خیلی خوشحال میشم یا مثلا کارتون نگاه کردن رو به فیلم نگاه کردن رو ترجیح میدم.قربونش برم،بچه درونمو اجازه ندادم بزرگ شه ^_^
زمانی که بچه بودم عادت داشتم روی مرغ و خروس هایی که مامانم داشت اسم بذارم.یه خروس داشتم اسم
- مشترک گرامی چه خبر؟
مامان بابا خوبن؟،
علی کوچولو چه طوره؟
الهی ایرانسل قربونش بره.

- مشترک گرامی چته؟
چرا تو فکری؟
عاشق شدی؟
آخه بدبخت! با این وضع گرونی کی عاشق می شه؟ ها؟
- مشترک گرامی تو مسابقه ما شرکت کن با ۲۰ لیتر بنزین جایزه ! با این کار مشت محکمی تو دهن همراه اول بزن!
- مشترک گرامی یه طرح دارم بهاره. یکی سیم کارت بخر یکی ببر . یکی میارم در خونتون یکی می دم به عموتون یکی هم واسه عمتون
- شونصدمین جشنواره ایرانسل در قلی آباد خرمن دشت. از 1 فروردی
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی که زندگیشو و گذاشت و رفت 
خیال کردم دوستم نداشت
بعضیا گفتن نکنه  نخواستت که اول زندگی انقدر راحت ازت برید
راستش توی علاقش شک کردم .
به خودم گفتم نکنه واقعا !!!!!!.
اما برام قابل قبول نبود
هیچ کس نمیدونست که همون اول بامن شرط کرد که مانعش نشم.
باتمام  این بی قراری ها با همه شک و شبهه ها میگم فدای سر امام حسین علیه السلام فدای سر حضرت زینب سلام الله.
امین به هرچی میخواد میرسه
هرحرفی بزنه یروز بهش میرسه .
ای جانم به پرچم حرم امام رضا قربونش برم
چه خوش سلیقه انتحاب شده
 
"نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ"
یا صاحب امان ادرکنی
 
من رو هم تو دعاهای خیرتون یادتون باشه
واسه هم دیگه دعا کنیم به خصوص آلاءخانم،کنکوری
هامون،واسه نبات،لاله خانم،جناب قدح،دادا 
محسن،بهنام،,واسه محبوبه خانم و شاگردشون،واسه
بینام خانم،خانم آساره،miss
writer،missbell نارتی تی،ابوصامد،محمد،فاطمه
سادات خانم،زینب السادات بانو، آقا آرمان عزیز،ماجده خانم،دلآشفت،خانم پای
قرار بود شب بریم خونهء مامان اینا بمونیم که صبح برم سر جلسه و بچه ها بمونن، بخوابن. قطعا اگر صبح میخواستم برم، رقیه بیدار میشد و مامان رو به زحمت مینداخت. مامان گفت واسه شام بیاین. گفتم نه. عصر تو خونه نرگس برام الویه لقمه گرفت نخوردم. سیر بودم از ظهر. بچه م چه مهربون شده بود. پتو انداخت رو کمرم که از باد کولر درد گرفته بود. رانی هلو برام درست کرد. مواظب خواهرش بود. با این وضعیت چند صفحه مرور کردم و بعد رفتیم خونه مامان. تو راه هی گرسنه و گرسنه تر م
عه!من چرا فک میکردم پیام تو g+ مال بعد از عیده؟ :))))))خبببببگذریم!اون سال قبل ازینکه عید بشه یهو به سرم زد استیکر درست کنم برای سال نو!از جایی که دلم پیش آقای میم بود یه استیکر از ایشونم ساختم!! البته با این تفاوت که آقای میم ریش داشت ولی تو استیکرم براشون ریش نکشیده بودم :)) تریپ اینکه دیگه خیلیم شبیه نباشه که رسوا نشم.و البته از جایی که خیلی دوست داشتم بهم عیدو تبریک بگه یه استیکر ساختم که نوشته بود چرا عیدو تبریک نمیگه؟ و تو استیکر بعدی با ذوووق
ما را از شیطان نجات بدهمرسی
دوسه تا اسکناس داغون داخلش بود با چندتا سکه که باهاشون بازی میکنه.
سلام دوستای گلم.عزیزای دلم.چه خبر؟.چه خطر؟.خوبین؟.خوب.داشتم با عمومش ناصر حرف میزدم(به منه عاجز کمک کنینعلیلم ذلیلمبدبختم).ولی عموناصر فقط میخندید.هیچیرفتم پیش عموجان.(آقاآقا.تو روخدا.تو رو به مکه ای که رفتین.بچه صغیر دارم.عیال وارم).گفت(هانی دیشب بهت پول دادم فک نکنم الان احتیاج داشته باشی.بزار بعدن بهت میدم).منم باشهرفت
ده صبح که بیدار شدم یکم دیر بود. خواهرم روی تک تک سلولای مخم راه میرفت و میگفت همه‌ی مسئولیتا رو دوش منه و ولی نان‌استاپ فرمون میداد بهااااار فلان چیزو بیار. بهااااار پلاستیک. بهاااااار قیمه‌ها. بهااااار ماستا. آخرین بهااااار به یه زهرمااااار ختم شد. حس باحالیه که اسم آدم با فحش هم‌وزن باشه. یه دختره هم تو کتابخونه بود میگفتیم صبااااا، جواب میداد وبااااا. 
به هر دنگ و فنگی که بود با استفاده از برنامه‌ی اسرائیلی waze و خیانت به آدرس پرسیدن
هی گایز!امروز میخواهم تعریف نمایم خاطراتی از تولدهایم را!حالا چرا تولدها؟چون من امسال سه بار تولد گرفتم!بار اول تو کلاس فرانسوی بود روز شنبه!قرار شده بود تولد من و مادام مقیمیان (معلممون) که تو یه روزه رو با آرمیتی همکلاسیم که شهریور ماهی بود بگیریم!خلاصه که آرمیتا و غزل بادکنک آورده بودن ولی غزل دیر رسید و همون یدونه بادکنکی که آرمیتا آورده بود و توشو پر از شرشره و خرتو پرت کرده بود تو هوا تردیم :)خودمم شیر کاکائو آورده بودم آرمیتا رولت و
سلام عشقم اومدی فداتشم یکی یدونمخوش اومدی عزیزدلم❤❤نمیدونی چقدرمنتظرامروزبودم،روزتولدتبهترین روززندگی منهادی من ازاینکه دارمت خیلی خوشحالم اینک هستیو باتوخوشحالم ومیخندم همیشه بم میگی قشنگ میخندیبایدبگم توخودت باعث ودلیل خنده هامی❤باورکن اگه نباشی این خنده های منم نیست،توهمیشه باش بهت قول میدم همیشه برات بخندم اقایی منمن امروزخیلی خوشحالما اقاییچون تولد نفسی منه آخ الهی قربونش چقدکه من دوستت دارم هادی





هادی جاننمیخای
دوره جدید شکرگزاری رو با دوست اینستایی از اولین شنبه ی اول ماه شروع کردیمده روزی هست از این دوره میگذرهو خب نمیخوام بگم برام همش اتفاقای خوب افتادهچون واقعا اتفاقات شوکه کننده کم نبودنولی یواش یواش به قسمتای خوبش هم داریم میرسیم
خوشحالم بابت همه ی اتفاقات خوب اینروزا. خوشحالم بابت پیشنهادات کاری که امروز صحبتش شد توی دفتر با همکار قدیمی و دوسی
و میدونم آینده از آن ماست اگه خودمون تلاشمونو مضاعف کنیم
.
دیروز مامانم فهمید که داستان مینویسم. صداش گرفتو آروم گفت
:چقدر گفتم بشین داستانای مادربزگت رو بنویس. حالام که نیست و .» - صدای آهی که
از درون کشید منو خورد کرد . مِن مِن کردم و سعی کردم چیزی بگم:
گفتم آخه مامان،  اون که از هر دری سخن میگفت و از اوج یک داستان
مثبت هیجزده می­پرید توی شعری درباره ی اینکه اولاد وفا ندارن. آخرش، ما پی نخود
سیاه بودیمو شما یواشکی پیازا رو میریختین تو خورش.
نمیگم نمیشد با داستانهای مادربزرگ کاری کرد، و البته­که من

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

شبکه و کامپیوتر مهدی گیم mahdi game زندگی خوب و گرم حق شماست How to live better نمیدونم تبلیغات تلگرام دانلود فایل elementorkar شریف دانش tegareta