نتایج جستجو برای عبارت :

چرا هی بشینم

دانلود آهنگ جدید غمگین و احساسی مهدی جهانی صدات زدم شاید صدامو بشنوی چشام به در مونده شاید تورو ببینم پیشت بشينم با کیفیت بالا 320 موزیک صوتی Mp3 با لینک مستقیم
Ahang sedat zadam shayad sedamo beshnavi az Mehdi Jahani
دانلود آهنگ صدات زدم شاید صدامو بشنوی چشام به در مونده شاید تورو ببینم پیشت بشينم
صدات زدم؛ شاید صدامو بشنوی#!×
چشام به در مونده شاید تورو ببینم#!×
پیشت بشينم#!×
شبا چشاموُ می دوزم، به آسمون#!×
دانلود اهنگ صدات زدم شاید صدامو بشنوی چشام به در مونده شاید تور
دانلود آهنگ علی عبدالمالکی لباس سفید با کیفیت ۳۲۰
Download New Music Ali Abdolmaleki Lebase Sefid
بگید یکی منتظره شکسته پاشنه
ی درو اگه خودش نگام کنه میشناسه این دربدرو
آهنگ علی عبدالمالکی لباس سفید
به همراه متن آهنگ
 
متن آهنگ لباس سفید علی عبدالمالکی
بگید یکی منتظره شکسته پاشنه ی درو اگه خودش نگام کنه میشناسه این دربدرو
بگید بیاد منتظرم میخوام فقط نگاش کنم به خدا کاریش ندارم میخوام فقط دعاش کنم میخوام فقط دعاش کنم
بذارید گلمو ببینم برمو روبروش بشينم
حالا هي من بشينم و بنویسم و بنویسم و بنویسم / که چی ؟!/ هي سیگار دود کنم و کربن کربن نفس نفس بزنم / هي فیلم ببینم و به عشق بازی های احمقانه اش عارق بزنم که چی ؟!/ که ثابت کنم که ندارمت / که ثابت کنم تو نیستی و توی دنیای احمقانه ی من با من همزیستی کنی / یا مدام جای خالی تو با نوشتن و سیگار و فیلم پر کنم / حالا هي من بشينم پای درخت پیر خِرفت و به مرگ فکر کنم و هي زندگی با ریشه های کِرختش در من ریشه بدواند / حالا که چی / حالا که باران سبک نرمال زن
متن موزیک کینه ابراهيم هاشمی


متن موزیک کینه ابراهيم هاشمی

متن موزیک کینه ابراهيم هاشمیLyrics New Song By : Ebrahim Hashemi Kineh
متن موزیک شنیدنی کینه ابراهيم هاشمی
بگیر از من همه ی دنیامو باز دیگه نگو داری تو کینهاین عاشق دوست نداره عشقشو اینطور تو این حالت ببینه
نگیر از من نگاهتو که بگیری میمیره این دل تو سینهتو که طاقت نداری میدونم اشکم روی گونم بشینه
دیگه فهمیده قلبم لمه تو دله تو مهربونه فقط کافیه که پیشت بشينم بگم یادت بمونهدوست دارم دیوونه اینو قل
متن موزیک کینه ابراهيم هاشمی


متن موزیک کینه ابراهيم هاشمی

متن موزیک کینه ابراهيم هاشمیLyrics New Song By : Ebrahim Hashemi Kineh
متن موزیک شنیدنی کینه ابراهيم هاشمی
بگیر از من همه ی دنیامو باز دیگه نگو داری تو کینهاین عاشق دوست نداره عشقشو اینطور تو این حالت ببینه
نگیر از من نگاهتو که بگیری میمیره این دل تو سینهتو که طاقت نداری میدونم اشکم روی گونم بشینه
دیگه فهمیده قلبم لمه تو دله تو مهربونه فقط کافیه که پیشت بشينم بگم یادت بمونهدوست دارم دیوونه اینو قل
چه مرگم شده واقعا؟بخاطر حرف یه آدم بیسواد احمق . هر بخشی باید یه بار بشينم گریه کنم یکی از چندش ترین بخش هاست عققققققق کی اینهمه ضعیف شدم من؟سر همه چی گریه م میگیره کاش می فهمیدی دردمو باز جرقه دیدم ولی سردرد ندارم ام اس نگیرم یه وقت همینو فقط کم دارم گندش بزنن
به نام خدا، به یاد خدا و برای خدا
خب بعد از چند ماه دوری از وبلاگ به دلیل مشغلههای زیاد درسی و کاری امروز وقت شد بشينم پای کارهای وبلاگ! ان‌شاءالله از امروز بر اساس یک برنامه درست و حسابی بتونم مطالب غنی و بدردبخوری (!) داخل وبلاگ قرار بدم تا شما دانشجویان و مهندسین عزیز بتونید استفاده کنید.
با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما!
علی فرزانه موحد
الا استاد ای یار گرامی
رفیق و همدمم ، ای جان جانی
بده رخصت که در بزمت بشينم
بگیرم ، یک دو جامی ، زود وآنی
بدان من حاضر و آماده هستم.
بمحض آنکه یک ابرو تکانی.
برایت گفتم این شعر بداهه
بدانی تا بدانی تا بدانی
برو می گوی با بچه محله هات
که با من هم محل بوده ، فلانی
دلم میخواس هر آدمی یه کیبوردی داش، تا هروقت دلم خواس، برم بشينم پشتش و هرچی تو فکرمه رو ، تق تق تق ، براش تایپ کنم و بعدم پاشم برم. راستش برای من هيچ کاری سخت تر از این نیست که بخوام، بلند بلند، با صدام فکر کنم و یکی بخواد با گوشاش اونارو بشنوه. حرفای من وقتی پُر میشن ، سُر میخورن میان نوک انگشتام و گاهي که فکر میکنم سر انگشتام ورم کرده، اونارو تو آستینام قایم میکنم . برای همین هم هس که همیشه آستینام یا دکمه دارن یا چند لایه تا خوردن .
بالاخره امتحانات و کابوس های مرتبط با اونا تموم شدن و حالا من موندم دوباره با کوله باری از کارهای عقب افتاده "غیر درسی" !!! به قول عزیزی " یه عالمه سستی"!!
امشب برای من از بهترین شب های ممکن بود، شبی که دوستی بعد از مدت ها ناامیدی دوباره یه نور امید قوی ای توی دلم ایجاد کرد.
هيچوقت از آدم هایی که بهترین راه رو فراموش کردن میدونن خوشم نیومده و نخواهد امد. از نظر من این آدم ها یه عده تنبل تن پروری هستن که راحت ترین راه رو این میدونن!
امشب رسیدم به یکی ک
نمیخواستم دست بدم. چون نمیخواستم این آخرین دست دادن باشه. چون میترسیدم. چون میخواستم مثل همیشه پیاده شم‌.
نشستم روی تخت. همون تختی که قلمرو پادشاهي من بود. اما حالا شبیه هيچی نیست جز یه تیکه آهن وسط بیابون. همون قدر بی معنی. بی‌حس نشستم روش. نه در واقع نمیتونم بشينم. دراز کشیدم و زل زدم به دیوار. فکر ها هجوم میارن به سمتم. تنم می‌لرزه. سرم منفجر میشه. دارم به نامه‌ی بعدی فکر میکنم. نمیتونه نامه ای وجود نداشته باشه.
پا میشم وضو میگیرم. حافظ
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یکی بود یکی نبود  زیر گنبد کبود یه جوونی خسته بود که دلش شکسته بودمثه بارون بهار زار زار گریه می کردگاهي دسته خسته شو به سوی خدا می کردای خدای مهربون خالق هفت اسموناونو بی وفا نکن از دلم جدا نکندسته خسته مو بگیر تو منو رها نکنبگو اخه تا به کی باید بشينم سر راشبشينم تا اون بیاد که بشنوم صدای پاشمگه اون نمیدونه که دلم پریشونهنمیاد تا از چشام غم عشقو بخونهکلاغ ها از اسمون میرن به سوی لونشوندسته های چلجله میرن تا
فصل امتحانات است. به سیاق این دو سه هفته آمده‌ام کتابخانهٔ دانشگاه درس بخوانیم. مخزن لاتین پر بوده نشسته‌ام این بیرون، شیر و کیکم را خورده‌ام، نت‌گردى کرده‌ام، آسه آسه جزوه‌ها و خودکارها را پر و پخش میز کرده‌ام تا بلکه بشينم پاش. شب قبل آخر شب داشتم وبلاگم را مى‌خواندم، صبح صفحه باز بود و رسیدم به اینکه شروعِ نود و شش را دعا کرده‌ام کاش همه چیز برمى‌گشت به قبل از نود و پنج. دیدم حالا همه چیز شبیهِ قبل از بیست و پنج سالگى است. همه چیز و هيچ
دل که تنگ است کجا باید رفت؟به در و دشت و دمن؟ یا به باغ و گل و گار و چمن؟یا به یک خلوت و تنهایی امندل که تنگ است کجا باید رفت؟
پیر فرزانه مرا بانگ برآورد
که این حرف نت ، دل که تنگ است برو خانه دوست. شانه اش جایگه گریه توسخنش راه گشابوسه اش مرهم زخم دل توستعشق او چاره دلتنگی توست. دل که تنگ است برو خانه دوست.خانه اش خانه توست.باز گفتم: خانه دوست کجاست؟گفت پیدایش کن برو آنجاکه پر از مهر و صفاستگفتمش در پاسخ:دوستانی دارمبهتر از برگ درختک
دوست دارم برم تو صحن گوهرشاد بشينم.هيچی نگم.هيچی هم نخوام - نه از سر زبانم لال بی ادبی.دوست دارم فقط خیره بمونم به گنبد و خودمو بسپارم به دست نسیمی که احیانا تو صحن میوزه.دوست دارم زمزمه های رضا رضای مردم رو بشنوم و با خودم بگم دار و ندارم یا علی بن موسی الرضادوست دارم وقتی دارم از تو خیابون رد میشم سرمو بندازم پایین مبادا حواسم پرت شه و ذکر بگیرم دار و ندارم یا علی بن موسی الرضا.باغ و بهارم یا علی بن موسی الرضا.دوست دارم بشينم زوج های خوشبخ
تازگی شدیدا احساس بیچارگی و درماندگی دارم‌. دوست دارم از رختخوابم جدا نشوم و تا شب و شب تا صبح زار بزنم. اصلا انگار تمام وجودم گریه میکند و زار میزند. نه اینکه فکر کنید هي بشينم گریه کنم نه اصلا از همه حرکاتم و رفتار و اعمال و گفتارم گریه سرشار است. با کوچک ترین چیزی احساساتی یا عصبی میشوم. بعد تا سر حد دیوانگی غمگین و ناراحت. 
بهش میگویم فکر کنم پی ام اس گرفته ام بعد فکر میکنم پی ام اس که گرفتنی نیست. ثمین میگوید این جیزهای عجیب و غریب را از کجا
کاشکی یه شب از این طرفا بگذره 
اون که واسه من از همه زیباتره 
اون که با نگاش دلامونو می بره 
هنوز یکی هست که شبا برای من بیداره 
یکی که پاهاشو جای پای خدا میذاره 
یکی که اصل مطلبه ، یکی که اصل کاره 
الهي که یه روز منو آقا چشات بگیره 
تو که نباشی به خدا دنیا برام حقیره 
هيچ وقت آقا جون خوبی هات از خاطرم نمیره 
الامان الامان الامان الامان 
العجل العجل العجل العجل 
دیگه آقا جون نایی برام نمونده 
کارمو ببین دنیا کجا کشونده 
دل همه رو دوری تو شد
مینویسم که یادم بمونه این روزای سختی که داره میگذره و عذاب میکشم.نمیدونم شاید یه روز خوب شه اوضاع .این روزا رو حک میکنمچه اشتباه بزرگیه درس خوندن تو مملکت ما مینویسم که یادم نره ظلمی که در حقم کردن که حالا نتونم هيچ کاری واسه خودم بکنم که حالا مجبور شم از خانوادم دور شم و تنهایی بیام تو یه شهر بزرگ مثل مشهد و بشينم تو خونه و تو صفحه نیازمندی های رومه بگردم دنبال کار، که ببینم کدوم هتل نظافتچی میخواد یا کجا یه منشی مسلط به کامپیوتر!!من ا
❓آیا این درسته که میگن همسر هر کسی از قبل براش تعیین شده و ما توی این زمینه حق انتخاب نداریم؟
پاسخ 
➕ نه تنها در موردِ همسرگزینی، که در موردِ هر کاری حتی مثلا زیارت، این سوال مطرحه که آیا "قسمت" است یا "همت"؟!! مثلا در موردِ زیارت، همیشه بحث سرِ اینه که رفتن به زیارت، همتِ خودمه یا قسمتی است که از جانب خدا و اهلبیت نصیبِ من شده؟ 
تعبیر من اینه که تا "همتِ خودِ من" نباشه هيییچ قسمتی رقم نخواهد خورد. من بشينم توی خونه م و نرم ویزا و پاسپورت بگیرم و
من شاید در تعاملات اجتماعیم آدم صمیمی‌ای به نظر برسم،
اما یه سری اصولی دارم که هرطور حساب میکنم و حتی تلاش میکنم نمیتونم ازشون تخطی کنم و گاهي باعث سوءتعبیرهایی است!
وقتی استاد گرانقدر (و بدون تعارف) دوست‌داشتنی‌ترین استادت مصرانه میخواد تو رو از جلسه‌ی اون سرِ شهر با خودش بیاره دانشگاه، باید بهش چی بگیم؟
بعد کجا بشينم؟ جلو آخه؟؟!
عقب؟ :/
اونم وقتی داره صندلی جلو رو برات خالی میکنه

حس غریبی است و تجربه‌ای سخت.
غریب‌تر و سخت‌تر از آنچه
این روزا هر طور که هست سرم رو به کار گرم می‌کنم.هشت و نیم - نه صبح می‌زنم بیرون می‌رم سر کار، تقریبا هشت شب برمی‌گردم. تا یه استراحت کوچیک کنم و یه سریال ببینم نصفه شب شده و باید بخوابم.اگه کار نباشه می‌شینم سر پروژه و خودم رو خوب مشغولش می‌کنم. البته اونم ددلاینش سه چهار روز دیگه‌س. باید یه سرگرمی جایگزین پیدا کنم. آها البته یادم به پروژه کارشناسی نبود! شاید فردا باز بشينم سر اون. یا بعد از ددلاین. هر وقت که کاری نداشتم. هر وقت دیدم فکرم داره
دلم میخواد بگردم هرجا هر نوشته ای از اول فروردین97تا29اسفند98دارم رو پیدا کنم 
بعد بشينم همشونو بخونم و ببینم و همشونو ازبین ببرم و با بار سبک و ذهن خالی برم برای شروع 98
قراره از 98 به بعد مهمترین و بهترین سال‌های زندگیمو بسازم
وقتی ازآبان97به قبل رو مرور میکنم میبینم روزای خوب و بد زیادی داشتم اما اونقدر روزای بدم، بد بود که حتی دلم نمیخواد به روزای خوب قبلم برگردم چه برسه روزای بدش
میتونم با جرأت بگم آبان 97 بزرگترین تغییر زندگیمون بود هم برای
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای.یکی جلومو بگیره وگرنه تا پس فردا ا می ذارم.زنگ زدم به همکلاسیم مشقارو پرسیدم،کارایی که توی این یه هفته توی مدرسه کردن رو پرسیدم.و در آخر نامبرده از کرده ی خود پشیمان گشت.اندازه ی تارای موهام،سوال ریاضی،فیزیک،شیمی و عربی باید حل کنم.دهنم.ای خدا.خوب شد جای فردا امروز برگشتم تهران وگرنه بعید می دونم فردا بتونم کلش رو تموم کنم،چه برسه به اینکه ق
خونه به هم ریخته اس‌.
ولی خب اتاق فرمون باهام اومده و میدونم تا مدت ها بعد رفتنش یه خونه ی تمیز دارم.
از اون تمیزهایی که فقط از دست مامان ها بر میاد.
به این فکر میکردم که بچه های من ، شوهر من ؛ هرگز اون چیزی رو که ما از مادرهامون دیدیم نمیبینن.
این بده ؟ 
خوبه ؟ 
نمیدونم.
میدونم که من هرگز نمیتونم اون شکلی بشم.
الان هم خوشحالم که یه مدت دغدغه ی غذا و تمیزکاری و . ندارم :)) 
و خب یکی هست عصرها که بشينم باهاش یه دمنوش گرم بخورم و حرف بزنم. 
جالب
نام انشاء: اولین روزی که در خیابان رانندگی کردم.
با سرعت از خانه بیرون آمدم و پیاده به طرف موسسه آموزش رانندگی حرکت کردم. روز آزمون بود. قرار بود که من پشت فرمون بشينم و کسی که به من یاد می داد کنارم. برای امتحان بهمون یک کتاب هم داده بودن. ولی من حتی کتاب رو باز هم نکرده بودم. رسیدم اونجا. گفتند که.

برای خواندن ادامه انشاء به ادامه مطلب بروید.نام انشاء: اولین روزی که در خیابان رانندگی کردم.
باسرعت از خانه بیرون آمدم و پیاده به طرف موسسه آموز
نام انشاء: اولین روزی که در خیابان رانندگی کردم.
با سرعت از خانه بیرون آمدم و پیاده به طرف موسسه آموزش رانندگی حرکت کردم. روز آزمون بود. قرار بود که من پشت فرمون بشينم و کسی که به من یاد می داد کنارم. برای امتحان بهمون یک کتاب هم داده بودن. ولی من حتی کتاب رو باز هم نکرده بودم. رسیدم اونجا. گفتند که.

برای خواندن ادامه انشاء به ادامه مطلب بروید.نام انشاء: اولین روزی که در خیابان رانندگی کردم.
باسرعت از خانه بیرون آمدم و پیاده به طرف موسسه آموز
همیشه تو زندگیم اگه مشکلی پیش اومده، یا به خودم بخشیدم یا تقصیر رو گردن کسِ دیگه ای انداختم. اما این گندی که الان دارم می زنم، در حالی که میدونم تبعات بسیار سنگینی رو هم به بار داره، هيچ جوره قابل چشم پوشی نیست. به یاد ندارم تو هيچ مقطعی از زندگیم همچین حرفی زده باشم، و نه حتا درک میکردم چطور آدما میتونن همچین حرفی در مورد خودشون بزنن، اما امشب واقعن حس کردم از خودم بدم میاد. بعد ازین حقیقت که از خودم بدم اومده متنفر شدم. و ازین همه حسِ منفی که د
به اصرار خواهر کوچیکه یکم از ماسک عسل و دارچینش رو به صورتم زدم .
صورتم بشدت میخاره و بشدت خوابم میاد .
و یه لحضه تو خیال خودم دیدم که خوابم برده و هرچی ه و جن و انس و لولو که شبا از کمد ها و زیر تخت میان بیرون به صورت عسلیم چسبیده .
و صبح با یه صورت سنگین از خواب بیدار میشم و همینجور که سعی دارم بشينم متوجه میشم بالشم هم به صورتم چسبیده .
وای نه . (و ابرهای خیال رو از بالای سرم دور میکنم)
خیال شیرینی بود اونم به جهت عسلی بودنش .
در ضمن کلی ب
متن آهنگ:
نه. نمیتونم بمونم بی تو از تو دست بکشم
مگه میشه باشی و بی تو نفس بکشم
نذار این قصه اینجا تموم شه
نذار دیدن تو آرزوم شه
بمون تا آروم مبگیره این قلب بی قرار
تنهام نذار
من از روزی میترسم که چشماتو نبینم
اگه نداشته باشمت کنار کی بشينم
من از روزی میترسم 
چشات بارونی باشه
یه وقت دلت بگیره و کسی پیشت نباشه
کاااااش
کااااش کسی جز منه دیونه توو دلت جایی نداشت
اونی که تو رو حتی یه لحظه تنهات نمذاشت
نذار این قصه همینجا تموم شه
دانلود آهنگ
تو میخواستی معروف باشی. که همه دنیا بشناسنت. من نمیخواستم معروف باشم. دوست نداشتم کسی منو بشناسه. دوست داشتم همینجا، همین گوشه دنج دنیا، فقط تو منو بشناسی و بس. معروف شدن همیشه توقع بیجا میاره. مجبور میشی اونطوری رفتار کنی که دیگران میخوان. همونطور لباس بپوشی که دیگران بیشتر میپسندن. هر روز و هر روز باید یه دستاویز پر زرق و برق پیدا کنی برای بهتر دیده شدن. اگه یه مدت تلاشی نکنی، کم کم در نگاه هاشون کمرنگ میشی و این تو رو میترسونه. دچار دوگانگی
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
ترموکس محفل زندگی وبسایت حقوقی آگهی استخدام امروز فرش ماشینی درجه یک کاشان computer1999pc بهترین سایت دانلود رایگان نمونه سوالات کارگر امور تغذیه و ثبت مشخصات دام اینجا همه چی هست دانلود رایگان نمونه سوالات کاربر نرم افزاراداری با جواب